|
عاشقي يك شب است و پشيماني
هزار شب
حالا هزار شب پشيمانم كه چرا
يك شب عاشق نبوده ام
دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک
براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده
زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي
هميشه...
عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكنيد قلبي كه شكسته شد ديگه نآزش نكني
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست
داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت
ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند...
و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.
ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.
|