تبليغاتX
* بهترین اس ام اس های عاشقانه برای شما *



درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
آمار وبلاگ
موضوعات
طراح قالب:
وضعیت من در یاهو
آهنگ وبلاگ
اس ام اس 27

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 *.*.*.*.*.*

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

 *.*.*.*.*.*

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم دگر اين گونه خطاها نكنم بوسه دادي چو لبت برخاست از روي لبم توبه كردم كه دگر توبه ي بيجا نكنم.

 *.*.*.*.*.*

رفتم نزد طبيب زشدت درد گفتم غم عشق را چه توان كرد شش بوسه نوشت به كنجه ي لب 2تاصبح و2تاظهرو 2تا شب.

 *.*.*.*.*.*

عشق يعني با تو خواندن از جنون ، عشق يعني سوختنها از درون عشق يعني سوختن تا ساختن ، عشق يعني عقل و دين را باختن عشق يعني دل تراشيدن ز گل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل عشق يعني تو ملامت کن مرا، عشق يعني مي ستايم من تو را عشق يعني در پي تو در به در ، عشق يعني يک بيابان درد سر عشق يعني با تو آغاز سفر ، عشق يعني قلبي آماج خطر عشق يعني تو بران از خود مرا ، عشق يعني باز مي خوانم تو را عشق يعني بگذري از آبرو ، عشق يعني کلبه هاي آرزو.

 *.*.*.*.*.*

نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 23 فروردین1386 در ساعت: 0:58 |+|
اس ام اس 26
 
عاشقي يك شب است و پشيماني
هزار شب
حالا هزار شب پشيمانم كه چرا
يك شب عاشق نبوده ام
 *.*.*.*.*.*
 
دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک
براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده
زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي
 هميشه...
 
 *.*.*.*.*.*
 
 عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
 *.*.*.*.*.*
 
 اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكنيد قلبي كه شكسته شد ديگه نآزش نكني
 *.*.*.*.*.*
 
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست
 داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
 *.*.*.*.*.*
 
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت
ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
 *.*.*.*.*.*
 
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
 ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند...
 و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.
 *.*.*.*.*.*
 
ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.
 
 *.*.*.*.*.*

نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه 12 فروردین1386 در ساعت: 16:39 |+|
اس ام اس 25
تو رو در آيينه ديدم ، آيينه را شکسستم ، هزار تکه شد ، نه بخاطر اينکه از تو بيزاربودم ... فقط خواستم هزاران هزار بار بيشتر ببينمت ...... !!! دوسستت دارم ...

به پای چوبی من تبر زده نگاه تو من نمی تونم برم ولی تو هی می گی برو آخه من کجا برم هر جا برم بازم تویی پیش پای لنگ من یکه و تنهام تویی تو فاصله با هم یکی شدین من و پا هام به رسیدن نا امید کاش می شد می رسیدم تا بدونم تو فاصله به هم چیا می گین .

آدم نمي تونه ياد بگيره که دلش نشکنه ولي ميتونه ياد بگيره که با تکه هاي شکستش دست اوني که دلشو شکسته نبره

بخار دهنم روي شيشه ، تو زمستون ، ثابت مي کنه من هنوز زنده ام ، اما خيلي سريع محو مي شه تا ثابت کنه زندگي چقدر کوتاهه ، دوباره ها مي کنم تا زندگي ادامه داشته باشه ....!!!

ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست.!


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 9 فروردین1386 در ساعت: 16:45 |+|
اس ام اس 24

از آن روزها که تو به من گفتي ميان سنگلاخ ها و دره ها و کوه ها مواظب هم باشيم و دست هم را ول نکنيم روزها گذشته است . اما دست هر دويمان در هواست و ميل به گرفتن نداريم . هميشه مي خواستم بگويم که تو يعني ظندگي من اما غرورم مانع شده است . مي خواهم بداني که دلم برايت به اندازه همين يک دنيا فاصله تنگ است . پس دستت را به من بده که من براي شروع دوباره آماده ام ...

دوستت دارم براي بخشي از وجودم که تو شکوفايش مي کني . دوستت دارم چون دست بر دل افسرده ام مي نهي زنگارهاي بي ارزش و بي مقدار به سويي مي زني و نور مي تاباني بر گنجينه هاي پنهاني که تا کنون در ژرفا مانده بودند               من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربانتر           من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور در خشم در مهرباني دلتنگي خستگي ... در هزار همهمه دنيا يکه و تنها بشناسد . من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوتهاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند ...

من در اين گوشه ويرانه به تنهايي خود مي نگرم . مرا ياد کن که ديري ست از خاطره ها رفته ام مرا به سوي خود بخوان . بگذار سخن بگويم که روزگاريست مهر خاموشي بر لب زده ام و در هيا هوي بي کسي گم گشته ام .         دستانت را به دستانم بسپار که دلم هواي تو دارد . مرا به حال خوش رها  مکن . آخر شکسته بال پروازم . محتاجم . محتاج همراهي تو ...

در اين شب باراني حس غريبي دارم حس غريب من پر است از التهاب لحظه ها . حس غريب من حسي دوست داشتني است ...


تو قشنگ  ترين تصوير گ
ر روياهاي مني که زمين و آسمانم را خوشبو کرده اي و روي نيمکت هاي چوبي و کوچک خيالم هميشه گلبرگهاي فکر زيبايت به بازي نشسته اند . پس دستم را بگير و مرا با همه توانت به قاب قشنگ طبيعت ببر تا چند صباحي هم در پاييز خاطرات بهاريمان باهم زندگي کنيم ...

 


نويسنده: مهدی مورخ: چهارشنبه 8 فروردین1386 در ساعت: 10:59 |+|
اس ام اس 23
تشويش است در تمام حياتم...مثل گلبرگی جدا شده ام...که بی حضور بادی...اينک می جنبد...گلبرگی لرزان و پر تکان ...

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم ...

دلم بد جوري واست تنگ شده ...! نمي دونم کجا پيدات کنم . کجا دنبالت بگردم . منو عاشق خودت کردي و رفتي ...؟؟ مي دونم که خيلي از آدماي بهتر از من تو رو دوست دارن ...! ولي منم خيلي دوستت دارم ...! من که از ديدنت محرومم ...! ولي با اين حال يه لحظه هم از فکرم بيرون نميري . مي خوام نشون بدم که منم مي تونم خوب باشم ...!!

در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز بی تو امشب گریه ام با من غریبی میکند دیده در راه هست چشمانم که باز آیی هنوز ...

یک لحظه دلم برای بی قراری هایت تنگ شد. چهره پاک و معصومت را در کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم.دوباره آرام شدم.دوباره جان گرفتم  ولی باز دلتنگم ...

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد..به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است...

غم بي همزبانيم را با باد خواهم گفت و حکايت نامهربانيت را ...

چون صيادي بد اقبال به خانه باز گشتم چشمانم را بستم و برگشتم يادم نرفته خواهش خاموشت با چشمهاي خسته ز تنهايي

ديشب خيال روي تو با من گفت اين روزها دوباره تو مي آيي ...

مي دانم شبي باز خواهي گشت وتمام کوچه هاي قلبم را لبريز از عطر آمدنت خواهي کرد ديشب تمام ستاره هاي پشت پنجره را با دستانم خاموش کردم زيرا شنيدم ماه را به اتاقت برده اي ...

آن دوست که عهد دوست داران بشکست مي رفت و منش گرفته دامان در دست مي گفت که بعد از اين به خوابم بيني پنداشت که بعد از او مرا خوابي هست ...


نويسنده: مهدی مورخ: یکشنبه 5 فروردین1386 در ساعت: 13:29 |+|
اس ام اس 22

انتظار ... واژه غريبي است واژهاي که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداي من خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو نمي دانم ؟! شايد بخوانند روزي بر تو عشق مرا ... مي دانم روزي خواهي آمد مي دانم .... گريان نمي مانم خندانم ... وقتي که به يادت مي افتم به ياد خاطراتت ، نامه هايت را مرور مي کنم يک بار نه بلکه صد ها بار وجودم سراسر عشق است اشک بر گونه هايم روانه مي شود و تنها به اين اميد نفس مي کشم که جاودان در قلب مني ...

نزد من شب است حتي زماني که نزد تو روز است با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر فراز تپه ها سخن مي گويم زيرا که تو ترانه هاي تاريکي مرا نمي شنوي و سايش بال هاي مرا بر ستارگان نمي بيني و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي مي خواهم با شب تنها باشم ... هنگامي که تو به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد و من دوزخم را بيش از آن دوست دارم که رنجش را با تو بينم مي خواهم در دوزخ تنها باشم  ...  هشياري ودانايي و کمال تو ديوانگي ام را مي پوشاند اما ديوانگي من مسريست پس مي خواهم تنها ديوانه باشم ...

آغوشت اندک جايي است براي زيستن و اندک جايي براي مردن توفان ها در رقص عظيم تو به شکوهمندي ني لبکي مي نوازند پيشانيت آينه بلند است تابناک و بلند و ستارگان و ماه در آن مي نگرند تا به زيبايي خويش دست يابند ، من تا در آيينه پديدار آيي عمري دراز در آن نگريستم   من برکه ها و درياها را گريستم حضورت بهشتي است که گريز از جهنم را توجيه مي کند دريايي که مرا در خود غرق مي کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم و سپيده دم با دستهايت بيدار مي شود ...

 


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه 3 فروردین1386 در ساعت: 14:23 |+|
اس ام اس 21
تشويش است در تمام حياتم...مثل گلبرگی جدا شده ام...که بی حضور بادی...اينک می جنبد...گلبرگی لرزان و پر تکان ...

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم ...

دلم بد جوري واست تنگ شده ...! نمي دونم کجا پيدات کنم . کجا دنبالت بگردم . منو عاشق خودت کردي و رفتي ...؟؟ مي دونم که خيلي از آدماي بهتر از من تو رو دوست دارن ...! ولي منم خيلي دوستت دارم ...! من که از ديدنت محرومم ...! ولي با اين حال يه لحظه هم از فکرم بيرون نميري . مي خوام نشون بدم که منم مي تونم خوب باشم ...!!

در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز بی تو امشب گریه ام با من غریبی میکند دیده در راه هست چشمانم که باز آیی هنوز ...

یک لحظه دلم برای بی قراری هایت تنگ شد. چهره پاک و معصومت را در کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم.دوباره آرام شدم.دوباره جان گرفتم  ولی باز دلتنگم ...

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد..به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است...

غم بي همزبانيم را با باد خواهم گفت و حکايت نامهربانيت را ...

چون صيادي بد اقبال به خانه باز گشتم چشمانم را بستم و برگشتم يادم نرفته خواهش خاموشت با چشمهاي خسته ز تنهايي

ديشب خيال روي تو با من گفت اين روزها دوباره تو مي آيي ...

مي دانم شبي باز خواهي گشت وتمام کوچه هاي قلبم را لبريز از عطر آمدنت خواهي کرد ديشب تمام ستاره هاي پشت پنجره را با دستانم خاموش کردم زيرا شنيدم ماه را به اتاقت برده اي ...


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه 3 فروردین1386 در ساعت: 14:19 |+|
اس ام اس 20

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند. هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم ‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن اوصاف دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت. گفته های مرد کنار پنجره چنین بود: این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد. روزها و هفته‌ها سپری شد. یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند. مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند. در کمال تعجب ، او با یک دیوار مواجه شد. مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند ! پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببيند ..


نويسنده: مهدی مورخ: جمعه 3 فروردین1386 در ساعت: 0:26 |+|
اس ام اس 19

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را

اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود


 


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 در ساعت: 19:30 |+|
اس ام اس 18
 به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 در ساعت: 19:26 |+|
اس ام اس 17
 به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 در ساعت: 19:22 |+|
اس ام اس 16

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!


نويسنده: مهدی مورخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 در ساعت: 19:18 |+|